برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
میشه خواهش کنم آمپولهای بیحسی دندونپزشکی رو در سایز واکسن تولید کنن؛ قدرِ دردش؟ اون فشار روانیش سرانجام میکشد ما را.
مرسی.
~ به زندگی برگشتم.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
تست دو نفر از بچههای گروه بیمارستان قائم مثبت شد؛ متوجه شدم ایرادگیریم داره از حد میگذره؛ هیچی برام اهمیت نداره و مدام نگاهم به سرانجامه؛ اعصابم از مدل خانوادهی عروسمون خرده و در عین حال نمیخوام وارد حوزهی gossiping بشم پس باید به طور کامل سکوت کنم؛ با طرز تفکر نزدیکانم هم مشکل دارم؛ ولی خب رانندگی کردن و چاوشی گوش دادن امشب، همهش ُ شست بُرد.
~ ... من به محسن شدیداً حسودیم شد. :))
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
پس اون بالا منتظر چی هستن؟ چه جوری این غلیان گناه ُ تحمل میکنن و دست روی دست گذاشتن؟
× این بود وفاداری و عهد تو ندیده.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
خب خب؛ امروز اینجام تا بهتون درس زندگی بدم. اگه جزو اون دسته از آدما هستین که فکر میکنین همهی افرادی که ازدواج کردن لزوماً به بلوغ روانی خاصی رسیدهبودند یا بعد از ازدواج قطعاً بهش میرسند یا از
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
این برنامهی Knowing Brothers رو دیدین؟ اگه دیدین که خب هیچی، اما اگه ندیدین هم خیلی اشکالی نداره. یکی از اعضای این برنامه اسمش کانگ هودونگه که سالها قبل از این برنامه، یه برنامهی دیگه اجرا میکرد
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
دلم میخواد یه روزی بالاخره بتونم با خودم به صلح برسم. الان که میدونم یه سری اهداف برای همیشه در حد رویا میمونن، از زندگی میترسم. از خودم بدم مییاد و هیچ انگیزهای برای زندگی ندارم. دلم میخواد
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
میدونین؟ ماجرای چشم و نگاه با تمام ماجراهای دنیا فرق داره. خیلی چیزا یادم رفته، ولی نگاههای ناشناس زیادی رو یادمه. نگاههای معصوم و غمگین زیادی...
× خدایا! اونجایی؟
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
الان یه ماهی میشه که دست به هیچ کتابی نزدم. ۳۱ تا ۲۴ ساعت از آخرینباری که کتاب خوندم میگذره. از مدتها پیش سکوت که هیچ، باید خفهخون میگرفتم.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
نشستن چیپس و کیک و نوشابه و پفک و شیرقهوه جلوی اونی که رژیم داره میخورن. بعد از امتناع از خوردن و در مسیر بازگشتم به اتاقم، مامانم میگه «ارادهت ُ دوست داشتم. » ولی اصل داستان این بود، حال نداشتم دوباره مسواک بزنم.
× دنیا رو بدین دست تنبلا، مشکلات خودشون حل میشن.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
- گمراهکنندهترین چیز دنیا؟
+ فردا.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
بر اساس قاعدهی «من که با پدر و مادرم اونجوری بودم، تو بچهم شدی.»، شاید بتونم با تمام رذایل اخلاقی بچههای آیندهم کنار بیام، ولی هنوز تمام تلاشها برای پاسخ به سوال «اصن چرا من ُ به دنیا آوردی؟»، بیثمر مونده.
× وقتی تونستم به این سوال جواب بدم، ازدواج میکنم.
×× درسته، نویسنده به شدت احساس بیهودگی میکنه.
~ «... ولی سربار، نه»
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
پروژهی بخشیدن، با شکست مواجه شد.
درخواست بخشش ُ اگه بخشی از پروژهی بخشیده شدن درنظر نگیریم، وقتی حتی احساس پشیمانی وجود نداره، ما باید ببخشیم؟
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
اینجوری شده که «س»ها تبدیل شدن به «ث» و ایضاً «ز»هام هم میزنن، ولی تو عربی حرفی نداریم که اون صدا رو تولید کنه. این دندونهای پیش، در واقع نقشی بسیار فراتر از تخمه شکستن دارن، دوستان.
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی
برچسب:
نویسنده: پارسا رضایی